خرید بک لینک
فکر میکنم و یادم می آید وقتی که محبوبم را در آغوش گرفتم دستانش لباسی شد به پهنای وجودم انگار جامه ای دوخته بودم به اندازه ی هیکلم ... مرا سخت در بغل گرفت و صورتم را غرق بوسه کرد آنچنان مست شدم که برایش حدی نبود من بودم و مستی و شادی و از خود بیخود شدن شامه ام را از محبوب پر میکنم و گرمای دستانش را در میان دستانم میگیرم تمام دردهایم را فراموش میکنم سرمستی ام را از سر میگیرم انگار زیر آبشاری از آب سرد و خنک ایستاده ام و از تمام دنیا لذت میبرم با دستهایم که دراز شده اند از آسمان ستاره می چینم بلکه سبدم را از خورشیدها پر میکنم و سیاهی آسمان را در بغل میگیرم

برچسب: از عشق بگو,از عشق بگو برام,از عشق بگو با من,از عشق بگو نه عاشقی,میخواهم از عشق بگویم,بازم از عشق بگو,برایم از عشق بگو,برايم از عشق بگو,از عشق چیزی بگو,بامن ازعشق بگو, نویسنده: علی نصیری تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 12:29

کارم شده یک شاتل بین نشستن و اینجا اومدن ( شاتل یعنی رفت و آمد ) ظاهرا چیزهایی که بلدم دیگه به درد هیچکس نمیخوره و از حیز انتفاع بیرون اومدیم و دیگه کسی دوست نداره بهمون بگه جاج آقا و از این حرفها البته همون موقعش هم میدونستم که این حرفها را برای خودشون میگن و کمیت خودشون لنگه درست مثل کسانی که عربی بهشون درشش میدادم و بهم میگفتن استاد و من هیچ وقت قلقلکم نیومد و باد نکردم که بهم حاج آقا و استاد و از این حرفها میزنند چون میدونستم خودم باقی میمونم و خودم ... حالا هم فرقی نکرده من هستم و خودم و علمم منتهی باید برم با موتور کار کنم تا زندگیم بگذره اگرچه ح

برچسب: یک روز سرد زمستانی,یک روز سرد جهنمی,یک روز سرد,یک روز سرد پاییزی,یک روز سرد برفی,یک روز سرد پاییز,فیلم یک روز سرد,صبح یک روز سرد پاییزی,توصیف یک روز سرد زمستانی,توصیف یک روز سرد برفی, نویسنده: علی نصیری تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 11:16

هنوز به شصت نرسیده ام یعنی خیلی مانده گر چه اگر زنده بمان به آنهم خواهم رسید اما میدانم که این روزها اگر هم آخرش نباشد دیگر دارد تمام میشود ... بکسورها وقتی پیر میشوند سرشان شروع میکند به لرزیدن میگن این در اثر ضرباتیه که به سرشون میخوره البته بعضی پیرها هم خود به خود دچار پارکینسون میشن که شاید ربطی به ضربه نداشته باشه منم دقیقا دارم همینطور میشم یگ لرزش خفیق توی سرم که وقتی تیز میشم کاملا حسش میکنم فکر میکنم این لرزیدن مال چکهایی باشه که تو بچگی عموم بهم میزد و مادرم میخندید و کیف میکرد حالا من یک پارکینسون هم دارم البته تو مایه های خیلی خفیفش که گاه

برچسب: نویسنده: علی نصیری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 10:11

دردهای من مثل دردهای اینجاست خدا رو شکر همه نویسنده اند و بالاتر اینکه وبلاگ همه خوبه و عالیه و باید رفت توش لذت برد و حال کرد و اوقات خوشی را گذراند حالا این عکسها به من چه یا به تو چه نمیدونم؟ اینجا کسی حوصله ی خوندن نداره کمتر میان مطالب را میخونند فقط مینویسند مطالبت علی بود الهی سوسک گازت بگیره من واقعا کیف کردم اما خداییش نخونده میرن و دعوتت میکنن به وبلاگشون و میشه همون آرتوشب یا آرتو روز اما واقعیت اینه که آرتوروز نیست بلکه آؤتروزه اگر چه شبها درد میگیره و صبح بدنت خشک میشه منم منتظرم اون روز برسه که کلا بدنم خشک بشه و نتونم حرکت کنم بعدش مردن چ

برچسب: نویسنده: علی نصیری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 10:11

این روزها عشق را معاینه میکنم هر روز که می گذرد آن تازه تر و رساتر می شود ... مثل یک گل که درون آب میگذاری و روییده یشود و بالا می آید منهم بالا میروم ... انگار تازه می شوم دقیقا مثل شاخه گل آفتاب گردانی که روبروی خورشید قرار می گیرد و با آن تازه می شود و رشد می کند و بالا می آید و موقع غروب آفتاب سرش را در لاک خودش فرو می برد ... آقتاب گردان عاشق خورشید است و به غیر او نگاه نمیکند یک ریشه در خاک و آب دارد و یک نگاه به خورشید ... شبها خواب خورشید را میبیند اگر چه شب تاریک باشد و در خیال خفته ی خویش چنان غرق خورشید است که نه به ماه فکر میکند و نه به ستارگان او با آفتاب

برچسب: آفتابگردان,آفتابگردان شعر,آفتابگردان زینتی,تخمه آفتابگردان,روغن آفتابگردان,ژله آفتابگردان,رستوران آفتاب گردان,سایت آفتابگردان,جوهر آفتاب گردان,کاشت آفتابگردان, نویسنده: علی نصیری تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 12:57

یعنی که میدونم نمیخای بیای و اصلا هم مهم نیست چون تقدیر آدمها از قبل معلومه و عوض نمیشه البته تقدیر مال خودمون هست اما آنچه مقدر شده به صورت کلیات عوض نمیشه حالا من هی زور بزنم و هی الکی غصه بخورم به هیچ کجا نمیرسم البته اگر هم قرار باشه تو بیای حتما میای اما اگر هم قرار نباشه بیای که من اینطور فکر میکنم حتما نمیای و اینها را نمیخونی ... یک چیزی بهت بگم شاید باورش سخت باشه اینکه هوای .... را دارم حالا این نقطه چینها چیه خودت بگو و جای خالی را پر کن تازه فایده اش اینه که هرچی دوست داشته باشی میتونی قرار بدی و این خیلی زیباست چون خودم را محدود به یک کلمه نکرد

برچسب: نمیدونم چمه,نمیدونم دلم دیوونه کیست,نمیدونم چی میخوام,نمیدونم چی سرچ کنم,نمیدونم,نمیدونم چیکار کنم,نمیدونم باردارم یا نه,نمیدونم چرا کامران هومن,نمیدونم تو تنهاییت 25باند, نویسنده: علی نصیری تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 5:12

اینجا از تو مینویسم از عشق اینجا از تو مینویسم از محبت از دوستی از ... اینجا از تو مینویسم بدون هیچ تکلفی بدون هیچ سختی ای ... فقط خودت باشی و خودم و هیچکس دیگری را در این خم خانه راهی نیست می نوشم از مستی چشمانت تا دوباره پرواز کنم مینوشم از زیباییهای تو مینوشم از بهار بودنت و فصل سرسبزیها مینوشم از تابستان و هرم عشق ... می نوشم از پاییز و رنگ به رنگ بودنش ... مینوشم از زمستان و یک دست بودنش و همه ی اینهاتویی اینجا بهانه ای است از زیباترین بودنها زیباترین شعرهای ناگفته و ناشنیده که فقط تو نیوش میکنی و من برایت زمزمه میکنم اینجا فصل تازگی و طراوت من است

برچسب: سلام بانوی من,سریال کره ای سلام بانوی من,سلام ای بانوی رویاهای من, نویسنده: علی نصیری تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 0:02

این حرف هزاران سال است که میگویم و آن این است که به اندازه ی هزاران برابر آن به تو می اندیشم اصلا تو نبودی و من نبودم اما ارواحمان در عالم إر به هم متصل بود من در همان عالم دلباخته ی کلماتت شدم من در همان عالم اسیر نوشته هایست شدم ... من بودم و تو بودی و کنار هم نشستن و ساعتها با هم زمزمه کردن یادم نیست اما وقتی سر آستین دستهایم را بو میکنم بوی تو را می دهد ... عطر تنت تمام وجودم را گرفته است شامه ام به جز تو بویی احساس نمی کند انگار همین اکنون بینی ام را به تو چسبانده و تو را نفس میکشم ... تئ از سلاله ی نجابتی در عین غرور هستی اما با تواضعی بی حد و حضر بارها اسم

برچسب: gl homes,gl 450,gl 550,gl meaning,gl huyett,gl mercedes,gl staffing,gl hf,gl code,gl350, نویسنده: علی نصیری تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 0:02

فصل رویش یعنی فصل رویش و معنی دیگری هم ندارد ... این فصل قصل پنجم خلقت است که به غیر از بهار و تابستان و پاییز و زمستان است این فصل هنگامه ی درو عشق است و هنگامه ی دروی مهر است و هنگامه ی درو تمام چیزهایی است که در طبیعت وجود دارد و چشم نمیبیند و نگاه متوجه آن نمی شود این زمان فصل رویش است از زمین و زمان از مکین و مکان از هر موقع که تو بخواهی و من بخواهم از همان لحظه که یک لیوان آب جوش را با هات چاکلت یا همان قهوه ی داع مخلوط کنی و لاجرعه سربکشی آن هنگام که در خیابان معشوقت را ببینی و دم برنیاوری و فقط به نفس نفس زدن بیفتی درست موقع برفی بودن هوا که در زیر آن

برچسب: نویسنده: علی نصیری تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 0:01

صفحه بندی